◕‿◕...شنگولستان...◕‿◕
ツ بیا لبخند بزنیم بدون هیچ انتظاری از دنیا ツ
میگم دوستان ،تا بحال شده از فلفل رو دست بخورید ؟ بله درست شنیدید از فلفل ماجرا از این قرار هست که یک بار یکی از آشنایان دور، فلفل سبز خریده بود و فکر می کرد فلفل ها تند هستند و از این رو با اطمینان خاطر رو به پسرش می کنه و میگه به ازای هر فلفلی که بخوری بهت جایزه می دم غافل از اینکه .... خلاصه بچه شروع می کنه اولی رو می خوره ....بعد دومی رو هم می خوره و صداشم در نمیاره بعد از اینکه سومی رو هم می خوره آقا هم یه دونه از فلفل ها رو به همراه بچه می خوره (((منظورم این نیست که بچه رو هم میخوره هاااااااااااااااااااا تازه آقا دستگیرشون میشه که داره از نیم وجب بچه و البته بهتره بگیم فلفل های شیرین رو دست می خوره چند عدد جوک بی مزه در ادامه .... بعضی وقتها تو پستهایی که میزارم اونقدر عجله میکنم که یادم میره چندین بار بخونم که از اینجور گند ها نزنم واااااای بر من که اسمال عزیز رو اینجوری ناراحت کردم اسمال عزیز من واقعآ شــــرمـــنــده ام !!! باور کن متوجه نبودم !! امیدوارم این مش هویج بی هویج حقیر رو ببخشی ، البته میدونم که بخشیدی و هیچی تو اون دل بزرگ اسمالیت نیست ولی من از الان دارم عذاب روحی میکشم بخشیدی ؟ هلل یوس هل یوسه و امــا ... مرگ موش ، طناب دار ، قرص خواب ، پرش از بلندی ، رفتن زیر قطار...همه راه های خودکش اند !!! اما همه ما زن گرفتن را برگزیدیم !! مــرگی آرام ، مطمئن ، تضمینی و تدریجی روز زن رو به تک تک خانمهای خوب شنگولستانی تبریک میگم.. خداییش این بچه ها رو باید گرفتشون و لپشونو کشید و محکم ببوسی ... پ.ن: اصن حس میکنم این ریحانه س که داره به باباش گیر میده خداییش همینه اونجاش که میگه به مامانت رفتی منظور اسماله نه اسمال؟ عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه) عروس لوس: بع……….له! عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،…، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، … ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون.. (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن.!) عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي … اُ يس عروس خجالتي: اوهوم....البته این اوهوم یه جاهایی هم واسه بغال سر کوچه کاربرد داره عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره…. ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است) عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، …، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، … ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و … آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش … عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام … عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين … اعوذ با… من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم …. الي آخر …. ( و در آخر ) نعم و اما عروس اسمالی !! : يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله … چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! … يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين … (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن … فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي هم به درک) با یه پست در خدمت شما هستم و امیدوارم مورد رضایت شما باشه " کــــلــنگــت را بـــردار !!! طنز " قلمی از قلمدان قاضی افتاد.شخصی که آنجا حضور داشت گفت : جناب قاضی کلنگ خود را بردارید. "عبید زاکانی" خوب حالا لفطن برید ادامه مطلب که لطیفه های بی مزه از دست تون نره و در آخر عکس نوشت : به نظرتون این بازی به نفع کدوم تیم (سمت چپ یا راست) تموم میشه ؟ پیشی کوچولو رفته زیر ماشین ...فکر کنم یا از دست بارون فرار کرده یا قایم باشک بازی میکنه شما شناختین این اسب ها رو ؟؟؟ عجب اسب های دورویی هستند ایناااااااااااااااااااااااااااااااااااا دیروز در بین دلمشغولی ها و گرفتاریهای رنگارنگم٬ پیامکی از سوسن جونم دریافت کردم با این مضمون که "اسمال تولد سوسی اش رو فراموش کرده" خیلی پکر شدم چرا که تو این مدت با اینکه بارها به خودم یادآوری کرده بودم٬ بازم تولد دو تا از بهترین دوستانم رو فراموش کردم...پسته خانوم و سوسن خانوم...به هر حال دوستای گلم میدونند که من در این روزها به شدت گرفتارم و با مهربانی و کرم از کنار تقصیرم می گذرند و اسمال سر به هوای خود را می بخشند...بزار تا یادم نرفته تولد مشدی ممدلی که ۱۵ و مش هویج که ۲۶ این ماه است رو تبریک بگم که بعدا نگن اسمال ماستمال!!! حالا بزارید براتون از اتفاقی بگم که هفته پیش بین من و سوسی رخ داد و کلی خندیدیم...سوسی من اینروزها واسش فرت و فرت داره خواستگار می آید٬ از بس عزیز دلم تو دل بروست...دو تاشون قرار بود تو فاصله نزدیکی بیایند و سوسی جونم دچار استرس شده بود..."می گفت: دل تو دلم نیست...اضطراب دارم...کاش تو واقعا اسمال من بودی و من زنت می شدم و هرکجا می گفتی دنبالت می آمدم..." منم بهش گفتم:" عزیزم واقعا حق داری مضطرب بشی از بس این مردها... روز تولد تو روز نگاه باران بر شوره زار تشنه بر این دل بیابان روز تولد تو گویی پر از خیال است یاس و کبوتر و باد در حیرت تو خواب است... تولد همه دوستای خوبم پساپس و پیشاپیش مبارک... اکبر عبدی همبازی مرحوم حسین پناهی، خاطرهای از همکار سابقش میگوید که خواندن آن خالی از لطف نیست. اکبرعبدی میگوید: «یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما میخوری؟! گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟ گفتم: آره. گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سرراه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. من فقط دوستش داشتم! پ.ن: ارادت به همه شنگولیا خصوصا اسمال بابت معرفتش و وروجک بابت پستای قشنگش به نام خالق باران و بهار ..... سلام به همه دوستان ....تقدیم دل های مهربان تان ...به لبخند باشید می گویند: "مریلین مونرو ” یک وقتی نامه ای به ” البرت اینشتین ” نوشت: فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ تو. . . چه محشری می شوند! "اینشتین”در جواب نوشت: ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم. واقعا هم که چه غوغایی می شود! ولی این یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود! ************************ روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت: آقای شاو! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است برنارد شاو هم سریع جواب میدهد: بله! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید! ************************ روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید: «شما برای چی می نویسید استاد؟ » برنارد شاو جواب داد: «برای یک لقمه نان» نویسنده جوان برآشفت که: «متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم! » وبرنارد شاو گفت: «عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم! » ************************ یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت. یه تاکسی می گیره، وقتی به محل می رسن، به راننده میگه اینجا منتظر باش تا من برگردم. راننده میگه نمیشه، چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم. چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده 10پوند می ده. راننده میگه: گور ِ ........ ،هر وقت خواستی برگرد! ************************ نانسى آستور – (اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده بود) - روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل رو کرد و گفت: من اگر همسر شما بودم توى قهوهتان زهر مىریختم. چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز): من هم اگـر شوهر شما بودم مىخوردمش. ************************ میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده… که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه… بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه… چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه ولی من این کار رو می کنم! سلام به همه دوستان عزیز .....لحظه های همه سرشار شادی تقدیم شما .... جانی ساعت 2 از محل كارش بیرون آمد و چون نیم ساعت وقت داشت تا به محل كار دوستش برود تصمیم گرفت با همان یك دلاری كه در جیب داشت ناهار ارزان قیمتی بخورد و راهی شركت شود ! چند رستوران گران قیمت را رد كرد تا به رستورانی رسید كه روی در آن نوشته شده بود ناهار همراه نوشیدنی فقط یك دلار !... جانی معطل نكرد و داخل رستوران شد و یك پرس اسپاگتی و یك نوشابه برداشت و سر میز نشست ! گارسون برایش دو نوع سوپ سالاد سیب زمینی سرخ كرده نوشابه اضافه بستنی و دو نوع دسر آورد و به اعتراض جانی توجهی نكرد كه گفت ولی من این غذاها رو سفارش ندادم ! و مرد پاسخ داد ما آوردیم می خواستین بخورین ! من مشاوری هستم كه بابت یك ساعت مشاوره 15 دلار می گیرم ! و جانی پاسخ داد من كه اینجا بودم می خواستین مشاوره بگیرین و سپس به آرامی از آنجا خارج شد ! امیدوارم خوشتان آمده باشه ...به خدای بزرگ میسپارم همه د،ستان را ....مراقب لبخندهاتون باشید![]()
![]()
![]()
))) و بله !![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
از وقتی که کامنت اسمال رو دیدم و ناراحت شدنش ، خیلی تعجب کردم !! آخه حرف ناراحت کننده ای رو نزده بودم !! و الان که اومدم با دقت یه بار دیگه پست آخرم رو خوندم متوجه شدم که متن درون پرانتز اشاره به این قومه و من فکر میکردم که اون متن از زبون عروس اسمالی داره بیان میشه !!
واااااای بر من که دل اسمال رو شکوندم
وااااای بر من که با بی دقتی باعث این اتفاق شدم
وااای بر من که ( دیگه چیزی پیدا نکردم
)![]()
![]()
اسماااااال
اسماااااااال
اسماااااااااااال
ببخش تو رو خدا ![]()
ها این شد ![]()
اسمال داره میبخشه
هلل یوس هل یوسه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ.تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟
مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب

وروجک اسمال متولد اردیبهشت که نیستی عزیزم؟! غلومی تو قبلا پروفایل داشتی و تاریخ تولد...اردیبهشت پارسالت رو چک کردم خبری از تولد نبود...حالا اگه تو هم مثل بقیه شنگولستانی ها اردیبهشتی هستی بگو زودتر این پست رو ادیتش کنم...هرچند که تو تولد منو خشک و خالی هم تبریک نگفتی!!!
کلا شنگول ها عمدتا اردیبهشتی هستند٬ غلومی مامان بزیه٬ وروجک هم منگوله٬ منم حبه انگور!!!![]()
![]()
![]()
با اینکه عاشقتم اما مطمئن باش برای خوشبختی تو در کنار هر مرد...
حاضرم هر کاری برات بکنم!
به هر حال سوسی جون با نفر اول رفتند ددر و وقتی برگشت با هم حرف زدیم و وسط صحبتها مشخص شد رقیب من هم اسمش اسمال آقاست!!!![]()
![]()
دیگه دیگه بساط شوخی و مسخره بازیمون جور شده بود و می گفتم: سوسی من خودم یه پا پیشگو بودم و خبر نداشتم!
بعدش یه فکر به ذهنم خطور کرد...که اگه یک فقره مرد... بودم![]()
دلم میخواست با کدوم یکی از دوستان نتی ام ازدواج کنم؟! همون اول قید پسته خانوم و مشدی ممدلی و بقیه دوستان متاهل رو زدم...استغفرالله!![]()
![]()
دو تا سعید زن پرست عاشق زن رو که تصور کردم احساس عدم امنیت و خطر کردم و ترجیح دادم به زنانشون فکر نکنم که هیچ رقمه از پس غیرتشون بر نمیام!!!![]()
![]()
سوسی هم که عشق اول و آخرمه و فقط مال خودم میشه![]()
اما هیچ رقمه نتونستم از فکر وروجک هم بیام بیرون! آخه وروجک اسمال هم یکی یدونه اسماله!![]()
همینجا بود که فهمیدم واقعا زنها آنقدر دوست داشتنی و خواستنی هستند که آدم دلش میخواد چندتاشون و با هم داشته باشه و خدا را بارها شکر کردم که مرد نیستم وگرنه من مرد خوبی از کار در نمی آمدم مثل بقیه مردها...![]()
![]()
اما به عنوان یک آدم متاهل اعتراف میکنم که تحمل همین یک فقره مرد هم برام سخته!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

گارسون كه رفت جانی شانه ای بالا انداخت و گفت خودشان می فهمند كه من نخوردم ! اما جانی موقعی فهمید كه این شیوه آن رستوران برای كلاهبرداری است كه رفت جلو صندوق و متصدی رستوران پول همه غذاها رو حساب كرد و گفت ده سنت و پانزده دلار !!!
جانی معترض شد : ولی من هیچكدومو نخوردم!
جانی كه خودش ختم زرنگهای روزگار بود سری تكان داد و یك سكه 10 سنتی روی پیشخوان گذاشت و وقتی متصدی اعتراض كرد گفت :
متصدی گفت ولی ما كه مشاوره نخواستیم !
| Design By : RoozGozar.com |





